۹/۰۷/۱۳۹۹

خانواده معمولا( البته نه همیشه) جایی هست که مرزهای شخصی اعضا در آن سیال میشود و بهم میریزد. این سیالیت نامش می شود صمیمیت. 


۹/۰۵/۱۳۹۹

 ام تی ی ی اینو ببین: 





این پست وبلاگی مال ۱۵ سال پیش هست و یکی هم کامنت گذاشته که "من بیست سال قبل این فیلمو دیدم..." خیلی متاثر شدم، جالبه منم دنبال این فیلم بودم و وقتی این پست وبلاگی رو دیدم واقعا پرواز کردم! ! 


 David Lachapelle, Burning Down The House 

تماشای این اثر دلم رو خنک می کنه!





۹/۰۴/۱۳۹۹

 دوست سالیان ام و همکلاسی در دانشگاه را مدتیه که کنار گذاشتم. سبک زندگیش ربطی به من نداشت ولی مشاهده نابود کردن جسم و روان دخترش به پای کنکور و به پای رشته پزشکی و ... برای من قابل تحمل نبود. پاکنویس کردن نداشته های زندگی خودش با تحمیل رشته درسی و دانشگاهی به دخترش اون رو عصبی و استرسی کرده بود.  بارها و بارها بهش گفتم که روش ات نه به لحاظ تربیتی و نه به لحاظ انسانی و نه به لحاظ حقوق کودک درست نیست ولی گوشش بدهکار نبود. الان با وجود اینکه دخترش همیشه معدل ۲۰ و شاگرد اول بود ولی دو ساله که پشت کنکوره. اونهم به دلیل استرس و ترس از شکستی که مادرش یعنی دوست من بهش تحمیل کرده...

خوشحالم که دیگه باهاش در ارتباط نیستم!


 

۹/۰۱/۱۳۹۹

 من حسب تجربه شخصی باور دارم که مطالعه کتاب و مقاله و یا حتی گفتگوها نیازمند یک بستر حداقلی برای فهمیده شدن هست. محتوای مواد مذکور هر چقدر هم غنی باشد نهایتا از فیلتر ذهن مخاطب خواهد گذشت، که این فیلتر براساس غنای تجربه شخصی مخاطب  از اندیشیدن، کنش و بازخوردهایش کیفیت متفاوتی خواهد داشت.



۸/۳۰/۱۳۹۹

برخی فضاها و گاه حتی نزدیکترین هایشان تو را در خود فرو می کشند، از تو می کاهند، مسموم ات میکنند، قطره قطره آب ات می کنند...

برخی فضاها جانی اند، تو را با سلاح صداخفه کن به قتل می رسانند، طوری که حتی خودت هم صدای مردن ات را نمی شنوی...



۸/۲۱/۱۳۹۹

اگر بخواهم بزرگترین خطای زندگی ام را اعتراف کنم آن، پرهیز از دیگر زنان و فضاهای زنانه خواهد بود. برای خودم متاسفم که این پرهیز را به دلیل ضعف مادر و کلا زنانی که در زندگی ام حضور داشتند در پیش گرفتم. رسوب نگاه مردسالارانه در من سبب شده بود زنها را ضعیف و مجبور دریابم و تلاش ام را معطوف کنم به دوری از زنان و زنانگی متعارف. 

تجربه بدی بود...



۸/۱۸/۱۳۹۹

 روی اتیکت بسته بندی خوراکیهایی که اصلا در رده غلات نیستند می نویسند "بدون گلوتن". یعنی بازار "غذای سالم" تبدیل شده به سیرک بازاریابان!


 فیلم بدون تاریخ بدون امضا رو الان دیدم

😒😰

۸/۱۷/۱۳۹۹

  تعقیب دنیای گاسترونومی و مقایسه اعضای این جامعه و فرهنگهای مختلف از علائق منه. 

دیشب در اینستاگرام به طور تصادفی به صفحه فردی با نام کاربری فرهادپز برخوردم که رستورانها و خوراکی فروشهای تهران را معرفی می کرد و یک میلیون هم تعقیب کننده داشت. 

آنچه در معرفیهای عملی رستوران داران تهران نظرمو جلب کرد فقدان هویت غذاها و کائوس در ذائقه غذایی شان بود. استفاده بی حد و مرز از ٭همه٭ ادویه ها در همه غذاها، بشقابهای بسیار مغشوش و پر از همه مواد غذایی خوشایند در کنار هم، پر کردن بشقابها و لیوانهای اسموتی و مشابه اش تا حد فروریختن از لبه های ظروف، ریخت و پاشهای شدید غذا با ارائه پورسیونهای بیش از توانایی یک فرد در خوردن آن ، انواع شوهای عجیب غریب آشپزها در حد نمایشهای سیرک، از همه بدتر بکارگیری بی ربط و بیجای نام مواد به انگلیسی و... و ... منو دچار سرگیجه کرد .

 چیزی به اسم ذائقه و تربیت آن وجود دارد که تحت این بلبشوی غذایی در حال از بین رفتن هست. بی مسئولیتی شف های تحصیلکرده در شکل گیری چنین فضای مغشوشی قابل چشم پوشی نیست. 

راستی کیفیت مواد غذایی یا غذاها نه با ارزیابی  کیفیت مواد غذایی، تکنیک پخت یا کیفیت بهداشت  که با بهای پولی آن سنجیده میشه.

خلاصه که .... چشمهام و ذائقه ام خسته شدند.



۸/۱۲/۱۳۹۹

 وقتی در فیس بوک گشتی می زنم تا حال و هوای کسانی که هنوز اونجا حضور دارن رو بفهمم آنچه که می بینم جز فاجعه چیزی نیست. یک عده متوهمِ دور از اجتماع با ایگوی باد شده از همه چیزدانی و اما  نفهم بودن مردم سعی در تحمیل آنچه که شخصا کشف!!! کرده اند به خواننده، و در اصل به مردم و حتی جهانیان دارند.

جالب اینجاست که فیس بوک را سنگر خودشان یعنی عالمان و چیزفهم ها می دانند و مدام میگویند که چه خوب شد که عوام به اینستاگرام کوچ کردند و خواص الان در جمع عالی شان به بحث و گفتگو می پردازند.

به شباهت اینان با نسخه مشابه شان در دوران قبل از انقلاب فکر می کنم...

طفلک ایران خانم!


 

۸/۰۷/۱۳۹۹

 چی باعث میشه سکوت رو انتخاب کنیم؟ 

ام تی...؟


۷/۱۹/۱۳۹۹

 ...

ای یار ما، عیار ما

آتش زدی در عود ما

نظاره کن در دود ما

💔

بخش مهمی از تاریخ شخصی ما تبدیل شد به نوستالژی. سالها بود که دیگر شجریان گوش نمی دادم اما "بیداد" و "دود عود" ش غیرقابل مقاومت بود و همچنان خواهد بود، یادش عزیز و محترم🙏




۷/۱۰/۱۳۹۹

 به فردی که در سیستم خانوادگی و اجتماعی اش فردیت، توان انتخاب و حتی اینکه آلترناتیوهایی برای اکثریت انتخابها موجود هست را نیاموخته اند وقتی آزادی فردی اش را گوشزد می کنی و یا آزادی را برایش فراهم می کنی اولین کارش افتادن در مسیر خودتباه کنی هست. مسیر سختی پیش رویش هست برای انتخاب ساختن جهان نوی فردی یا شورش کور و منگ و گیج علیه همه چیزی!


 روند پیر شدن به زلزله های هالیوودی می مونه، مهابتش در اسلوموشن بودنِ لحظات خالی شدن زیر پاهات نهفته. چه وقتی که همراهان سالیانت یکی یکی همچون برگ خزان می افتند و چه وقتی که از سلامتی ات مرحله به مرحله کاسته می شه.

پیران را باید دریافت و دست دل و جانشون رو گرفت...


۷/۰۷/۱۳۹۹

 تقلید زبان بدن از دیگرانِ "شاد" و "موفق" و دارای"اعتماد بنفس" وقتی که وضعیت واقعا موجود روان و مود آدمی ربطی به این زبان ندارد فریب بزرگیست. این خود-خوش نمایی بی اساسِ برگرفته از فرهنگ آمریکایی به قفس بزرگی برای فردیت و تفاوت تبدیل شده است. از آن هم مهمتر، نه رضایت درونی، که خوش نمایی و قوی-نمایی به عاملی برای خود-ضعیف پنداری دیگرانی که شخصیت نمایشی ندارند بدل شده  و فضیلت واقعی  تجربه استعلایی ضعف و شکست را ناممکن کرده است.


۷/۰۶/۱۳۹۹

 فجیع ترین جنایتی که والدین، بزرگترها و اهل آموزش می توانند مرتکب بشوند سرقت معنای نوساز زندگی توسط کودک یا نوجوان است، بی بروبرگرد غیرقابل بخشش!

شازده کوچولو دارم تماشا می کنم...


۶/۱۶/۱۳۹۹


 من به هنگام تماشای این شاهکار: 



https://g.co/kgs/sGngBP