blog*spot
get rid of this ad | advertise here

سقوط برهنه





ایمیل



بايگانی




۱۱/۰۷/۱۳۸۲
 
آفات متدولوژيك ( روش شناختي) تفكر د رايران

بن بستهاي عملي كه در حوزه هاي گوناگون حيات اجتماعي با آن مواجهيم ما را وا مي دارد تا به چرايي اين بن بستها بينديشيم. آغاز ريشه يابي در علل و چرايي معضلات و مسايل ، سؤال كردن در باره آنهاست.آنچه كه ما با آن مواجهيم شبكه و سيستمي از معضلات ( بالطبع)در تمام حوزه هاي حيات اجتماعي اعم از اقتصاد ، سياست و روابط مدني (جامعه مدني و نهادهاي آن ،روابط خانوادگي ، روابط كاري،روابط زن ومرد ، روابط دوستي و… ) مي باشد.سؤالهايي كه در ذهن نقش مي بندد ، اگر به مثابه طرح يك مساله در نظر گرفته شود، و اگر بدون دخالت دادن حداقل ارزشهاي شخصي پي گرفته شود ، مي تواند به يافتن پاسخهايي منجر گردد و در پي آن راهكارهايي براي حل مساله.ساليان سال و تحت نفوذ ايدﺌولوژيهاي گوناگون(در سايه نبود تفكر عقلاني) ، در اين توهم بوديم كه امپرياليسم ، استعمار ، دستهاي پنهان بيگانگان واز اين دست فرافكني ها عامل پسرويهاي ما بوده است. پس نگاه را از خود برگرفتيم و به عواملي خارج از خود دوختيم.در طي اين ساليان ، و با راهكار فرافكني، ما نه توانستيم گره از مشكلات خود برگشاييم و نه توانستيم روند پسروي را متوقف كنيم و اتفاقآ اين را سرعت بخشيديم و اكنون در جايگاهي ايستاده ايم كه ناگزير از برگرفتن انگشت اتهام از عوامل بيروني و نشانه رفتن آن به سوي خود هستيم.در ظهور اين خودآگاهي جمعي و وجود سابقه مند فرافكني فردي ، كساني از ما برآنند كه در ريشه يابي مشكل و مساله، من فاعل را از حوزه علل و ريشه هاي مشكلات و مسايل خارج كنند و به مثابه ناظر عاقل ، معصوم و منفعل به مسايل بنگرند.حاصل اين نگاه، افتادن در دور باطل فرافكني و بي عملي و انفعال است و نادان و نابخرد دانستن آن ديگري ! واكنون، د رجايگاهي هستيم كه ناخودآگاه فردي ما نيز تحت هجوم آگاهي جمعي، بايد به تجزيه و تحليل خود و فرآيند تفكرش بنشيند، فرآيندي كه نتيجه اش ظهور بن بست در فرافكني هاست.ما متهمان پسرويهاي خودمان را يافتيم و انگشت اتهام را به سوي آنها نشانه رفتيم و هر آنچه كه لازم بود در برابر آنها انجام داديم تا كارشكني شان را خنثي كنيم؛د رتخيلات و اوهام خودمان خطي كشيديم بين خود و ديگران و اين خط قرمز ي شد تا تعيين كننده روابط ما با ديگران باشد. خود را آباد كرديم به بهاي نابودي ديگران، آنچه كه براي ما نيك بود را بر ديگران برنتابيديم ، عده اي قليل را خودي دانستيم و ديگران را غيرخودي كه براي حفظ حوزه خوديها ،مجازيم با آنها هر رفتاري را بكنيم، دربرخورد با ابهامات راي را به نفع سليقه ونه تشخيص خردمندانه و منصفانه خودمان صادر كرديم و… !نتيجه اش در حوزه اجتماعي چه شد؟ ناامني رواني و بي اعتمادي، نااميدي نسبت به توانمندسازي و ياري اجتماعي، تعصبات كور و نهادينه، به خدمت گرفتن تفكر در خودمت سلايق شخصي و گروهي، عدم مدارا و تساهل نسبت نه به انديشه وبل كه حتي به موجوديت صاحب آن، از دست دادن فرصتهاي رشد فردي و جمعي، عدم دستيابي به خط مشي و چهارچوبي كه بتواند منافع و نيازهاي حداقل همگان را در خود جاي دهد و…بسياري موارد ديگر كه برشمردن آنها در فرصت اين مقال نيست.
دقت در چگونگي مواجهه ما با مشكلات و مسايل د رحوزه هاي فردي و جمعي و همچنين دقت در نتيجه هايي كه از اين روش مواجهه كسب مي كنيم ، ما را متوجه آسيبهاي روش تفكر خودمان مي كند.استخراج اين آسيبها و جمع بندي و تدوين آنها ، نگرشي سيستماتيك به بن بستهاي گوناگون اجتماع مان را براي ما به ارمغان مي آورد.كتاب روش تحقيق د رعلوم سياسي و روابط بين الملل به قلم آقاي دكتر سريع القلم استاد رشته علوم سياسي ، مي تواند آغازي بر خودآگاهي ما بر آسيبهاي تفكرمان باشد كه ريشه مشكلات ما دانسته مي شود.روشن است كه پيشفرض نگارنده كتاب ، اصالت و اولويت روش تفكر فردي و جمعي بر ساير علل پسروي ما ايرانيان ازجمله علل اقليمي يا هجوم بيگانه و… مي باشد.نويسنده كتاب 7 مورد را از آسيبهاي تفكر برشمرده است :سليقه اي بودن تفكر ، تخيل يبودن تفكر ، ضعف در دستيابي به اجماع نظر ، ضعف در برخورد با ابهام، ضعف در توجه به زمان ، ضعف در مواجهه فكري و ضعف در انتخاب ميان كنترل انديشه يا مديريت آن.من نيز به علت اهميت مطالب اين كتاب و همچنين باور به مصاديق عيني آن د راجتماع خودمان، لازم دانسته ام كه در هر يادداشت اين وبلاگ يكي از 7 مورد مذكور را براي دوستان بازگويي كنم .اميدوارم نگاه انتقادي ،همچنان چشم انداز بررسي مطالب اين وبلاگ باشد. از دوستان ارجمندم صميمانه و مصرانه مي خواهم كه در سلسله اين نوشته ها فعالانه و با سطح دقت بسيار بالا شركت كنند. دست به دست هم بدهيم تا با نقادي فرم و محتواي نوشته ها و نظرات اشخاص د رهر زمان و هر مكان وجدان بيدار حوزه تفكرباشيم. آگاهي به اين آفات ، نه يك ابزار براي اثبات خودمان، بل كه ابزاري براي رشد و ارتقاي انديشه همه ما خواهد بود.يك نكته بسيار ظريف و اصلي بنيادين براي رشد : من اگر مي خواهم رشد كنم ، نياز دارم كه تو هم رشد كني، محتاج رشد توام!پس ، مي پردازيم به بازگويي مورد اول آسيبهاي تفكر؛ سليقه اي بودن تفكر.

سليقه اي بودن تفكر

كيفيت تفكر عمومي هر جامعه تابع تعميم يافتن يك نظم فكري ميان يكايك افراد آن جامعه است...از ويژگيهاي فرهنگ سليقه اي مي توان اين موارد را نام برد:

الف- شناور بودن دامنه فكري افراد و پيروي كردن عقايد و آراء از شرايط و تكيه نداشتن تفكرات افراد به استوانه هايي در نظام باورها.

ب- فقدان تعريفي منسجم از فلسفه حيات .لزومي ندارد كه يكايك افراد جامعه تفكر فلسفي داشته باشند اما شكلهاي ساده شده اين باورها د ررفتار و فكر آنها بازتاب خواهد داشت.منظور از تعريف فلسفي، تعاريف ناخودآگاهي است كه نسبت به انسان، جامعه و معناي زندگي د رميان شهروندان يك جامعه وجود دارد و عموم انسانها د رواقع با اين تعاريف زندگي مي كنند.

پ- نبود تفكر! زماني كه فرد از قوه عقلي استفاده نكند ، جاي نفكر را انواع سليقه ها ، تعصبات ، جو زدگي، پر شدن توسط ديگران و تجربيات فردي مي گيرد.جامعه اي از عقلانيت عمومي برخوردار خواهد شد كه بيشتر افراد به يك مخزن اصلي عقل از طريق آموزش ،قانون و نظم اجتماعي دسترسي داشته باشد.

مجموعه اين ويژگيها حكايت از فرهنگي شناور مي كند.در اين فرهنگ، پل ارتباطي و شبكه اي در ذهن افراد يك جامعه وجود ندارد و تفكر سليقه اي در همه ﺷﺌون اثر مي گذارد و مانع مطالعه و تحقيق جديد، تراكمي و كاربردي مي شود.پيروي جامعه از فرد و نه قواعد و اصول، فضاي سليقه گرايي را تقويت مي كند.اينكه ما ايرانيان در پذيرفتن يكديگر مشكل خلقي و رواني داريم نتيجه سليقه گرايي است.به همين دليل فرديت به معناي منفي آن، انشعاب حزبي و گروهي ، ضعف جدي د ركار جمعي و مديريت ناكارآمد گسترش مي يابد.تاريخ چند صد ساله اخير ما آشكارا نشان مي دهد كه براي يادگيري از ديگران، چه در داخل كشور وچه از ديگران با فرهنگهاي متفاوت، مشكل عميق رواني وفردي داريم.

در تفكر سليقه اي ، شخص خارج از قواعد تاريخي، تجربيات انباشته شده جمعي ، و ذات انساني ، استنباطات سليقه اي خود را به پديده ها تحميل مي كند.مرز نوآوري و برخورد سليقه اي رابايد شناخت...زماني كه افراد تجربيات جمعي نداشته باشند به انديشه هاي جمعي نيز دست پيدا نمي كنند.اگر قواعد روشن و د رحال رشد و تحول ميان افراد وجود داشته باشد، ارتباط و معاشرت ميان آنها را قاعده مند و معقول مي كند.
از ويژگيهاي جوامعي كه د رحوزه انديشه ، فرهنگ و تفكر...كار سليقه اي مي كنند مي توان اين موارد رابرشمرد:

الف- هنر گوش كردن وشنيدن ضعيف است.
ب- سلسله مراتب اجتماعي بر مبناي كاركردگرايي و تخصص پايه گذاري نشده است
پ- اصل بسيار تعيين كننده *اعتماد* ميان افراد از پايه هاي ضعيفي برخوردار است
ت- رشد فردي و فراگيري از ديگران ، بنيان مقدسي نيست
ث- ثبات اجتماعي – اقتصادي ، اميد به آينده ، و متانت رفتاري د رآن نهادينه نيست.

***انگيزه نوشتن اين مطلب، ضمن احساس نياز همگي ما به شناخت آسيبهاي تفكرمان، جنجال و هيجاني است كه درراس هرم قدرت در ايران وهمچنين فعالين سياسي مخالف و موافق براي تحريم يا كسب آراي مردم بدون آماده ساختن مقدمات شناخت راي دهندگان (از فلسفه انتخابات ، حقوق انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان ، ميزان نقش حاكميت در شكل گيري و روند انتخابات ، ابزارهاي مقاومت در برابر كارشكني ها د رانتخابات) ، صرفآ براساس اراده صرفآ معطوف به قدرت سياسيون در داخل و خارج از كشوروهمچنين بر اساس تشخيص برخي نخبگان فكري (درست يا غلط) هست. رفتار تاريخي ما ، د رعدم حضور عقلانيت ، يا مشاركت بي قيد وشرط است ، يا انفعال .به واقع به اين مي انديشم كه علت قرار گرفتن هميشگي ما در بن بست هاي مختلف اجتماعي و اقتصادي و يا سياسي ،آيا فقط قيود و اراده حكام است و يا ما فرآيندمعيوبي را زيسته ايم كه به اين جايگاه رسيده ايم؟!به نظر مي رسد
بينديشيم عزيزان.
*** تغييري كه دوستان عزيز در فرم ارايه اين يادداشت مشاهده مي كنند حاصل تذكر دوست عزيز رضا د رمورد فرم صحيح و علمي ارايه مقاله است.اميدوارم كه تذكر به جاي ايشان نتيجه مطلوب و درستي را بار آورده باشد.از رضا سپاسگزارم.
_______________________________
يادگرفتن چه زيباست دوستان خوب من!
تاريخ ، آگاهی ملّی ، ايدئولوژی و انقلاب اسلامی البته با اجازه آقاي زند عزيز
عقل گرايي كلاسيك و انتقادي
شعور ملي ما
از سرسری‌خوانان بيزارم
پيامبر بزرگ