blog*spot
get rid of this ad | advertise here

سقوط برهنه





ایمیل



بايگانی




۱۲/۲۱/۱۳۸۳
 
بررسی حمله نظامی آمریکا؛چشم اندازی فراتر از دوگانه «یا موافق –یا مخالف»

مدتهاست که همه ما ناچار شده ایم که راجع به امری خطیر اظهارنظر نماییم ،و کسی را یارای چشم پوشی ازاین امر نیست؛ حمله نظامی آمریکا!
از زمان انتشار مقاله سیمور هرش روزنامه نگار نیویورکی ، مقاله وی منبع بحث و گفتگو و استناد د رباره حمله نظامی آمریکا شده است.در داخل و خارج ازایران واکنشهای متفاوتی در دفاع یا محکومیت حمله شکل گرفته است.گرچه منبع معتبر د رمورد چنین امر مهمی سیاستهای رسمی و اعلام شده دولت امریکا می باشد نه مقاله یک روزنامه نگار . دولت آمریکا و اکنون اروپا نیز، با بیان اهمیت دیپلماسی در حل بحران هسته ای ؛ راه حل نظامی را موکول و منوط به شکست راه حل دیپلماتیک آنهم از طریق ارجاع به شورای امنیت سازمان ملل اعلام نموده اند ؛ «جمهوری اسلامی دارای سلاح هسته ای ،امنیت منطقه و جهان را تهدید می کند.» مساله‌ی دستيابی جمهوری اسلامی به تسليحات هسته‌ای، تنها برای ملت‌های منطقه خطرناک و نگران کننده نيست، بلکه از جهت اينکه حکومت فعلی، نسبت به حقوق، منافع و مصالح ملت ايران بی توجه است، دستيابی به سلاح هسته‌ای برای رژيمی که حقـوق بـشر و آزادی و دمـوکـراسی را از ملت خود سلب کرده؛ قـوت قلـبی برای سران چنين حکومتی خواهد بود و اميد خيرانديشان و جستجوگران پيشرفت و آزادی را به قطع اميد مبدل خواهد کرد
در این نوشتار سعی خواهد شد که مواضع موافقان و مخالفان حمله نظامی آمریکا بررسی و راهی متفاوت و خارج از دوگانه یا موافق یا مخالف حمله ارائه شود..بدون مقدمه به استدلالهای موافقان و مخالفان می پردازم:

محور استدلال طیف موافقان حمله ،بسته بودن ساختار کنونی رژیم نسبت به تحول درونی،شکست اصلاح طلبی حکومتی، ناتوانی و انجماد فکری و عملی اپوزیسیون و بالاخره خستگی و انفعال مردم ذکر می شود.موافقان با استناد به موارد مشابه یعنی افغانستان و عراق تنها راه رهایی ایران از دست حکومت خودکامه ومستبد فعلی و کسب آزادی، دخالت آمریکا را ذکر می کنند . گروه موافقان کشته شدن اقلیتی ازمردم و یا تخریب بخشی ازتاسیسات استراتزیک ایران را هزینه تحول ذکر می کنند و آن را اجتناب ناپذیر می دانند،ضمن اینکه وضعیت اشغال را از وضعیت فعلی مردم ایران اسف بارتر نمی دانند.

استدلال طیف مخالفان حمله،نقض استقلال ملی ، تجزیه تمامیت ارضی، غارت نفت ایران،کشتار و تخریب مردم و تاسیسات ،گسست درحرکت اصلاح طلبی و جنبش دموکراسی خواهی،و لزوم شکل گیری تحول از درون ایران را ذکر میکنند.در استدلال برخی، از شکست تحول جبری و برونزا(دخالت آمریکا) در ایران سخن گفته می شود به این معنی که فرهنگ ایرانیان را فرهنگی دموکراسی پرور نمی دانند و معتقدند حمله نظامی و تحول جبری تاثیری در حل مشکلات فرهنگی ایرانیان که ذاتا مستبدند و مستبدخواه،نخواهد داشت و تحولات بنیادین در این فرهنگ و اجتماع تنها چاره کار است که در طی پروسه ای طولانی ایرانیان به آن نائل خواهد آمد.البته لازم به ذکر است که در عصر کوچک شدن حاکمیتهای ملی و در نتیجه استقلال به معنای اخذ تکروانه تمامی تصمیمات سر آمده است.از سویی، با وجود حاکمیتی که دشمن آزادیهای اساسی مردم است هم در بعد فردی و هم در بعد اجتماعی ، لزوم استقلال برای پیشبرد کدام تصمیم حول منافع ملی است؟آیا استقلال در متن حکومتی که شهروندان خود را از ازادیهای اساسی و حقوق بشر و هم چنین منافع اجتماعی ،اقتصادی و سیاسی محروم کرده است معنایی جز تشویق خودکامگی وی می تواند داشته باشد؟حال که اهرمهای داخلی ناتوان از اثرگذاری هستند ایا اهرم فشار بین المللی را نیز باید از دست داد و خنثی کرد؟تجزیه ایران را در چهارچوب کدام سیاست خارجی آمریکا تحلیل می کنید و آیا آمریکا در چهارچوب استراتژی سیاست خارجی به انسجام و تنش زدایی د رکشورهای خاورمیانه نیاز دارد یا تجریه اراضی و تولید تنش؟ غارت نفت ایران را در حالیکه آمریکا حوزه خزر (آسیای مرکزی و قفقاز)را به عنوان آلترناتیو نفت ایران بدست آورده است چگونه می توانید برای علت حمله به ایران ذکر کنید؟باز اگر حمله را برای تضمین امنیت جریان نفت ذکر کنید مقبول تر است تا غارت نفت.

اختلاف اساسی در استدلالهای این دو گروه محوریت استقلال در تحلیلهای گروه مخالفان ، و محوریت آزادی در تحلیلهای گروه موافقان حمله است. مخالفان حمله بر لزوم استقلال تاکید دارند .سوال ا زمخالفان اینست که استقلال بدون آزادی چه معنایی جز تضمین خودسریهای یک حکومت می تواند داشته باشد؟موافقان حمله بر لزوم آزادی تاکید دارند .سوال از این دسته هم اینست که اگر آزادی را در حد آزادی سیاسی تنزلش ندهیم (آزادی اجتماعی و سایسی تابعی از آزادی بزرگتر و اساسی تری به نام آزادی فردی است) واقعا حمله آمریکا خواهد توانست آزادی موردن نظرمان را به ما بدهد؟شباهت این دو گروه در واکنش به حمله نظامی آمریکا ، در عین مطلق گرایی در ارائه راه حل و عدم واقع گرایی درارزیابی ازنتایج ، متد تصمیم گیری یابهتر بگویم متد موضع گیری موافقان و مخالفان است ،یعنی نگریستن آنها به تحولات سیاست داخلی و خارجی ایران از چشم انداز سیاست خارجی آمریکا است ،به این معنی که موضع آنها تابعی از تصمیمات سیاست خارجی آمریکاست.مخالفان حمله در صورت حمله آمریکا به ایران چه راهکاری برای پیشبرد تحولات داخلی ایران با وجود حضور آمریکا در ایران خواهند داشت،تا به حال سخنی در این زمینه ا زجانب مخالفان حمله گفته نشده است.موافقان حمله برای سرنگونی حکومت ایران در صورت چرخش در تصمیمات آمریکا مبنی بر انصراف از حمله ، به چه راهکارهایی برای تحولات ایران اندیشیده اند؟باز مخالفان در این باره سکوت اختیار کرده اند است.جدیدترین موضع بوش رئیس جمهور آمریکا بسیار جالب است :« آزادى موهبتى نيست كه از خارج از كشورى به آن صادر شود و يا عمدتا با حمله نظامى ميسر گردد. با توجه به اهميت برقرارى امنيت پايدار در جهان، تمام كشورهاى آزاد دنيا بايد از تحركات دمكراسىطلبانه و عدالت‌خواهانه كه مىرود همه خاور ميانه را فراگيرد، حمايت كنند ». در واقع با این سخنان بوش ، موافقان ومخالفان باید برای نیل به اهداف خود مبنی بر لزوم تحولات در ایران راهکار جدیدی را اتخاذ کنند.از سویی هم در نظرات مخالفان وهم در نظرات موافقان حمله آنچه که کمتر مورد مداقه قرار گرفته است «هست ها» و آنچه که بیشتر به آن پرداخته شده است «بایدها» می باشد. گروهی مرکز ثقل توجه خود را صرفا بر بایدهای خود یعنی عدم حمله نظامی امریکا قرار داده و از کنشهای داخلی و بین المللی یا بهتر بگویم تهدیدهای کاملا واقعی منجر به نارضایتی ملت ایران و جامعه بین المللی حکومت ایران (هست ها) چشم بر گرفته و به طرز عجیبی سلسله مراتب قدرت (هست ها)را نادیده گرفته است .انگار این باید و نبایدهای آنهاست که سیاست خارجی مبتنی بر امنیت ومنافع ملی آمریکا را تعیین می کند. امنیت و منافعی که به تبع سلسله مراتب قدرت نه در محدوده مرزهای آمریکا ، که در درون محدوده مرزهای ما تعریف می شود.نکته در اینجاست که نظام فعلی بین الملل متشکل از دولتهای قدرتمندی است که تحول بنیادین در چنین نظامی حداقل در کوتاه مدت بعید به نظر می رسد ودولتهای ضعیف در این نظام ناچارند حتی برنامه های ملی خود را در چنین بستری طراحی واجرا نمایند.و این واقعیت به این معنی است که حتی بر فرض درستی و حقانیت بایدهای ما ، آمریکا دست از پی گیری منافع درازمدت و منافع فوری امنیتی خود نخواهد شست.البته علت قاطعیت در این نتیجه گیری از سوی نگارنده ، تنزل مخالفت با حمله امریکا به مخالفتهای کلیشه ای در محکومیت صرف جنگ وکشتار و تخریب ناشی از آنست بی آنکه به همراه سازی افکارعمومی بین المللی با خواسته های کاملا مشروع مردم ایران با جلب توجه جهان به نقض گسترده حقوق بشر در ایران و مدیریت سراسر فاسد و ناکارآمد حکومت فعلی بپردازد.اکنون حرکت مخالفت با جنگ این گروه با ادامه حیات حکومتی که نه مقبولیت و مشروعیت داخلی و نه خارجی دارد همسو شده است.در واقع جهان از وضعیت ایرانیان دو پیغام متفاوت دریافت می کند: وضعیت برهمگان آشکار حکومت از سویی و مخالفت با حمله از سویی دیگر.پرسش از دوستان مخالف حمله اینست که در کدام نقطه ، دموکراسی خواهی و صلح طلبی ایرانی راه خود را از بحران خواهی و بحران زایی داخلی و خارجی حکومت جدا خواهد ساخت؟و آیا اساسا سربرآوردن حرکتی خودجوش و موفق که بتواند قدرت سیاسی را به طور مسالمت آمیز در دست بگیرد محتمل است؟ چرا این گروه به تهدید حمله امریکا به عنوان فرصتی برای تحت فشار قرار دادن حکومت هم برای کنار گیری مسالمت آمیز از قدرت و هم برای توقف فعالیتهای هسته ای نمی نگرند؟آیا این دوستان توجه دارند که ایران یک تهدید بین المللی کاملا واقعی حداقل برای آمریکا و اسرائیل و بدتر از آن تهدیدی داخلی برای ملت خودش به سبب نقض گسترده حقوق بشر و مدیریت فاسد و ناکارآمد است؟و آیا توجه دارند که شکل دهی حرکت مخالفت باجنگ بدون ارائه طرحی برای تحول سیاسی ،به حرکتی برای حفظ وضعیت موجود و خنثی ساختن تنها اهرم فشار بر علیه این حکومت یعنی فشار خارجی بدل می شود؟آیا امکان پیوند زدن طرح رفراندوم به طرح مخالفت با جنگ و بهره گیری از اهرم فشار بین المللی برای پیشبرد خواسته ها میسر نمی باشد؟
گروه موافق حمله آمریکا نیز با استدلالهایی چون فقدان ظرفیت ساختار حکومت برای تغییرات دموکراتیک و وجود اپوزیسیونی منفعل و مشوش و بی برنامه ،مردمی ناتوان و دلزده از عمل، ونهایتا با استناد به تحولات افعانستان و عراق سریعترین و قوی ترین عامل تحول سیاسی را حمله آمریکا قلمداد می کنند.در واقع مرکز ثقل خواسته های موافقان، تحولات سیاسی و به دنبال آن پیوستن ایران به جامعه بین الملل براساس حقوق و عرف بین الملل است.گروه موافقان، امکانات موجود و ساز وکارهای بین المللی برای تحت فشار قرار دادن حکومت ایران در جهت واگذاری قدرت را نادیده می گیرد.بدین معنی که طرح خواسته های مدنی و حقوقی شهروندان در جامعه بین الملل و نقض گسترده این خواسته ها از سوی حکومت ، و دراز کردن دست یاری به سوی اجتماع بین المللی را دست کم گرفته و آسانترین راه را برمی گزیند، حمله نظامی آمریکا.آنچه جلب نظر می کند عدم واقع گرایی این دو گروه است و آن اینکه ، ، یکی چشم را به افق ناپیدای تحولات خودجوش داخلی و تحویل قدرت دوخته است و دیگری چشم بر عوارض غیر مستقیم حمله آمریکا بسته است .گروه مخالفان حمله ، منافع و امنیت ملی آمریکا را تابعی ازخواسته های شهروندان کشوری که تروریسم داخلی وبین المللی آن بر همگان آشکار است طلب می کنند و تازه انتظار همسویی جهانیان با این خواسته را هم دارند. از سویی گروه موافقان حمله نه از منظر شهروندانی که هرکدامشان یک رای دارند و نه بیشتر،بل که از منظر نتایج دلخواه وبا چشم پوشی از وضعیت و ظرفیت موجود به موضوع حمله می نگرند. حمله آمریکا به منظور برکناری حاکمیت موجود در شرایطی که ظرفیت گفتمان دموکراتیک در نزد طیف داخلی و خارجی اپوزیسیون (توده مردم را فعلا کنار می گذاریم که چه در سناریوهای اصلاح طلبان و چه در سناریوهای اپوزیسیون بیشتر از سیاهی لشگر نیستند) بسیار پایین است و اما قدرت طلبی آنها بسیار بالا،و از سویی مقاومت بدنه بنیادگرایی که عامل و مجری سیاستهای تندروانه حکومت فعلی است آینده چندان روشنی را پیش روی ما نمی گذارد. در حالیکه اولویت سیاست خارجی آمریکا تهدید سلاح هسته ای حکومت ایران است و سپس پروژه دمکراتیزاسیون خاورمیانه.اما اولویت ما به عنوان شهروندان علاقه مند ونگران ایرانی ، اندیشه در جان شهروندان دیگر و درگیر نشدن با جنگی باافقی ناپیداست.اگر می توان حرکت مخالفت با جنگ را طراحی و بسیج کرد چرا نتوان حرکت مخالفت هم با جنگ و هم با حکومت را طراحی و اجرا کرد؟ بکارگیری گسترده رسانه ها وبلندگوی مراجع بین المللی در جهت بیان خواسته های مشروع و مدنی مردم ایران و جدا ساختن حساب مردم ایران از حکومت آن ، تحریم انتخابات رئیس جمهوری،سازماندهی عملی طرح رفراندوم، دعوت از سازمان ملل ورسانه های بین المللی برای نظارت بر رفراندوم،تقاضای موکد بر جلوگیری مراجع بین المللی از فعایلتهای هسته ای جمهوری اسلامی و توقف بی قید وشرط این فعالیتها از اموری هستند که در توان شهروندان ایرانی هست. به علت ظاهرسازیهای حکومت مبنی بر فعالیت هسته ای جمهوری اسلامی بنا بر خواست واراده مردم ایران در نزد طرفهای مذاکره کننده، مردم ایران نیز مدافع توان تسلیحات هسته ای جمهوری اسلامی قلمداد می شوند.و این امر به تشدید خطر حمله نظامی دامن می زند.مردم ایران ناچار از دراز کردن دست یاری به سوی جهانیان می باشند تا بی خبری خود از فعالیتهای پنهان هسته ای حکومت را به اطلاع جهانیان برسانند و مسوولیت این امر را به عهده حاکمان جمهوری اسلامی بگذارند.شکاف بزرگ بین حکومت و مردم ایران باید به اطلاع جهانیان برسد و حساب این دو از هم جدا بشود.مردم ایران مسوول سیاستهای جنون آمیز جمهوری اسلامی و نمایندگی وی در مذاکرات و مجامع بین المللی نیستند.این گونه است که دیپلماسی کشور ایران را نه جمهوری اسلامی که نماینده این مردم نیست بل که خود مردم با بقیه دولتها برای اولین بار میسر خواهد ساخت.یاری گرفتن از جهانیان به هیچ وجه منافاتی با استقلال ایران ندارد بل که دقیقا در جهت اعلام استقلال ایران در معنای نوین آن یعنی استقلال در تصمیم گیری برای همکاری با جهانیان و نه تنش و تضاد با جهان است. راه سوم یعنی نه حمله نظامی و نه جمهوری اسلامی ، و در عین حال دراز کردن دست یاری خواهی به سوی همه جهانیان برای نیل به این اهداف راه حل پیشنهادی من به عنوان یک بلاگر است. سیر تحولات بین المللی به نفع دموکراسی خواهی ایرانیان است و ما باید از این اهرم بسیار نوین و در عین حال قوی برای نیل به اهداف مان یاری بجوییم. چرا که «اکنون انسان دارای ارزشی فراتر از حاکمیت دولتهاست.امروزه احساس تعلق بشری به درجه ای رسیده است که هیچ گروهی نمی تواند نسبت به نقض گسترده حقوق بشر و حاکمیت استبداد بی اعتنا باشد .از سویی تروریسم نیز انگیزه بسیار قوی برای جلب همدلی ویاری جهانیان در خلاصی از حاکمیت چنین حکومتی است..جامعه بین الملل تدریجا به این قاعده نزدیک می شود که د رجهت حمایت از حقوق انسانها می توان حاکمیت و استقلال دولتها را نقض نمود.شبکه پیوستگی امنیت بین الملل از سطح دول به سطح افراد رسیده است و برنامه های امنیتی نیز غالبا با هدف حمایت از حقوق انسانها ساخته و پرداخته می شود.جامعه بین الملل به لزوم بازنگری و بازتعریف حاکمیت دولتها با اولویت دهی به حقوق انسانها نزدیک می شود.»⑴ تجربه تحولات مسالمت آمیز کشورهایی چون اوکراین یا گرجستان یا لبنان درسهایی برای ما دارد،:«نارضايتی فعال اکثريت مردم از استبداد حاکم و نااميدی آنان از اصلاحات درون نظام، فروپاشی اقتدار ترس، حکومتی که نتواند يا نخواهد ابزارهای سرکوب جمعی را به کار گيرد، آلترناتيوی که حمايت فعال، موثر و عينی بخش قابل توجهی از مردم را به دست آورده و توانايی هدايت سازمان يافته نيروی مردمی را داشته باشد، حمايت رسانه های بزرگ و جامعه بين المللی از جنبش دموکراسی خواهی و فشار جدی دولت های مقتدر بر حکومت های استبدادي، در بافتی بر هم موثر، از پيش زمينه های اصلی انقلاب های مخملين دو دهه اخيربوده اند.»⑵
اکنون حرکتهایی فکری در جهت سازماندهی عملی رفراندوم د رحال شکل گیریست،عملیاتی کردن طرح رفراندوم د رعین نقد آن منجر به اخذ نتیجه ای عملی از طرح رفراندوم خواهد شد . تقاضای حمایت سازمانهای بین المللی و کشورهای حامی حقوق بشر و دموکراسی از روند تحول مسالمت آمیز قدرت سیاسی درایران از مهمترین ابزار تحول در ایران در قرن 21 است.و در این میان از نقش اینترنت و سایتها و وبلاگها به عنوان سریعترین و بلاواسطه ترین ابزاراطلاع رسانی و تماس شهروندان ایرانی با مراجع بین المللی اصلا نباید غافل بود.آیا ممکن است که ما از فضای سیاه-سفید راهکارهایمان بیرون بیاییم و برای لحظه ای هم که شده به فضای خاکستری نظری بیفکنیم؟...

1- تحول مفهوم امنیت بین الملل –قنبرلو ،عبدالله،
سایت فرهنگ گفتگو

2- بيانيه اخير و پيش زمينه های گذار مسالمت آميز به دموکراسی- فرج سرکوهی ،
سایت خبرگزاری کورش
دوستان عزیز این نوشته در سایت فرهنگ گفتگو ، سایت اتحاد جمهوریخواهان ، سایت روشنگری در بخش بحث های رفراندوم وهمچنین سایت خبرگزاری کورش منتشر شد و هم چنین در خبرگزاری وبلاگ شهر منتشر شده است.
و حال سیر شکل گیری این نظرات در من:تا زمانیکه مساله حمله جدی نبود و هر روز با اخباری تازه از مدیریت مجنونانه کشور دریافت میکردم خیلی راحت لزوم حمله آمریکا و پایان دادن به این فجایع را به زبان می آوردم.انگار سوپاپی برای خشمهای عاجزانه خودم پیدا کرده باشم.اما بعد از جدی شدن قضیه ناچار از تامل جدی و در خور موضوع شدم.نتایجی که بعد از تاملات فراوان به ان رسیده ام کاملا متفاوت از نظر اولیه ام است.خودم را مجاز به نظراتی که از سر جان به لب رسیدن باشد یا از سر آروزهایم ،نمی بینم. به عنوان یک شهروند خودم را دارای حق تصمیم گیری درمورد سرنوشت دیگران نمی دانم وبراساس باور به حقوق مدنی دیگران نزد خودم هیچگاه از حمله آمریکا دفاع نخواهم کرد.نباید از یاد ببریم که «دیگران» قرار است هزینه تصمیم ما را بپردازند . هنوز باور نداریم که ممکن است هزینه تصمیم من خود من یا خانواده من می توانند باشند. د رحوزه نظر هم به راه سوم یعنی نه جنگ و نه جمهوری اسلامی ، و در عین حال دراز کردن دست یاری خواهی به سوی همه جهانیان برای نیل به این اهداف معتقدم.
من کاملا به نظر مردم داخل ایران مبنی بر حمله آمریکا به ایران و نجات مردم از دست حکومت فعلی اشراف دارم چرا که خودم هم قبلا جزو همین دسته بودم اما با تامل در چرایی اتخاذ این نظر، به این نتیجه رسیدم که مردم ایران از همه ناامیدند،چه دولت خود و چه اپوزیسیون.و این ناامیدی همراه با وخیم شدن فزاینده فضای داخلی ایران به لحاظ اقتصادی،اجتماعی وسیاسی راه حلی سریعتر و بی منت تر که کار فکری هم نمی برد از حمله امریکا نزد مردم باقی نمیگذارد.اما آیا،اندیشمندان نگران و علاقه مند به مسائل ایران نیز باید به سریعترین و نزدیکترین راه و به هر بهایی سر فرود آورند؟