blog*spot
get rid of this ad | advertise here

سقوط برهنه





ایمیل



بايگانی




۱۰/۰۶/۱۳۸۲
 
اين عكسها را ببنيد
بهترين کاري که ما وبلاگي ها ميتونيم انجام بدهيم تدوين بي مسووليتي هاي وزارتخانه هاي مسوول و احاله آن به مجلس و همچنين نهادهاي قابل ارجاع تحت عنوان يك بيانيه است. بيانيه وبلاگ نويسان را منتشر خواهيم کرد.به ياري دوستان صاحب نظر در اين زمينه از جمله فارغ التحصيلان راه و ساختمان و معماري و شهر سازي و جغرافياي شهري نياز منديم.لطفآ دوستان همكاري كنند.

خواهش مي كنم از غم و گزيه نگوييد .بگذاريد بگريند آناني كه زلزله زندگي شان را بر باد داده است.شان كمك ، گريه نيست.خردورزي ست و ياريگري تا كه بتوان تكيه گاهي براي بي پناهي آسيب ديدگان و شانه اي براي گريه آنان شد دوست عزيز.
بايد در تدارك برگزاري جشن زندگي براي كودكان ونوجوانان وجوانان منطقه در هفته هاي آتي باشيم.زندگي براي مردگان پايان يافته است.اما بازماندگانشان هنوز زنده اند، زنده!

زلزله بم مرا ياد زلزله قاين انداخت؛ سوگوار بودم و سخت در تكاپو تا از طريق يكي ا زنهادهاي مدني!؟ به ياري هموطنانم بالاخص كودكان بشتابم.از طريق هلال احمر كه راه به جايي نبردم ، پس دست به دامان انجمن حمايت از حقوق كودك شدم ، انجمني كه دبير آن خانم شيرين عبادي بود و يكي دوبار در محفل سانتي مانتاليستي آنها با شيريني و دوربين فيلمبرداري و سخنان خانم عبادي و كف زدنهاي مشتاقانه اقليت سالمندي(حداكثر 15 نفر) كه در نبود تفريح دوران سالمندي و همچنين تنهاييشان ، اين انجمن را مامني... براي خود ميديدند شركت كرده و بي بهره از آن محفل به عجزخودم بازگشته بودم.و اي بار نيز به ناچارو از سر اضطرار به همينان پناه بردم.ماحصل گفتگوي (سماجتي كه به خرج دادم و ابراز تاسفم از ناكارآمديشان باعث شد آنها از بهانه هاي واهي نداشتن پشتوانه مالي و عدم توان كمك مالي براي زلزله زدگان دست بكشند) من با نيابت اين انجمن تشكيل بازار خيريه دو روزه اي بود كه بيشتر شبيه يك پارتي تو خيابون جردن بود تا يك اجتماع فعال براي كمك به كودكان زلزله زده وبي سرپرست.مسوول غرفه كتاب من بودم .طي آن دو روز ازم تقاضا!!! شد كه عضو اين انجمن بشم و تقاضاهايي ديگر از جمله جبهه سبز و ...كه با سرخوردگي آشكار من از اينگونه انجمنها ممكن نبود عضوشان بشم.
اكنون نيز سوگوارم اما سوگ من نه تنها در غم آنها كه جان سپردند بل كه در غم حماقتي است كه روزي دامان خود ما را نيز خواهد گرفت.حماقتي كه خاص گروه خاصي نيست خاص همه ماست.چرا تابدين حد مغزهاي ما يخ زده است و منجمد شده است؟اين چه سنت فكري و اخلاقي در ماست كه مشكل ديگران(كه نهايتش همان غم اوست) را تا بدين حد از مشكل خود جدا مي داينم؟الان زلزله شده است و همه سرازير شده اند براي كمكهاي نقدي و اهداي خون تا كه ثوابي براي آخرتشان توشه كنند و از عذاب وجداني كاسته باشند.ولي آيا اين راهش است؟كجاست آن عقلانيت د رجامعه ما كه خودش را درمديريت ساز و كارهاي فراهم شده و نهادينه براي بحران نشان ميدهد؟و اصلآ آيا ما به بحران از قبل انديشيده ايم؟چرا ما به وطن خودمان به چشم خوان يغمايي مي نگريم كه در حد توان و بدون عقب ماندن از ديگران و در مسابقه اي احمقانه بايد غارتش كرد؟ باور كنيد، باور كنيد كه ضعف ما نه ضعف مادي و مالي بلكه ضعف نابخشودني مجموعه مديريتي و ضعف عقلاني است.مديريت نه فقط در سطوح سياسي بل كه مديريت در همه رده ها تا آنجا كه حتي ميتوان به مديريت خانواده ها د رآموزش تفكرحامل ارزشهاي زندگي و خوب زيستن نيز اشاره كرد.. ما كشتي كه در آن نشسته ايم را با دست خود سوراخ كرده ايم!چرا وزارت مسكن در مورد نوع معماري كم مقاومت د ربرابر زلزله ساختمانهاي منطقه بم كه عمومآ از خشت و تيرآهنهاي رها در سقف بنا شده اند به مردم منطقه هشدار نداده و مسوولانه عمل نكرده است؟ آيا موسسه ژيوفيزيك د راطلاع رساني زلزله خيز بودن منطقه و لزوم تدارك اقتضايات اين وضعيت به مسوولان دولتي مسوولانه عمل كرده است؟چرا مهندسان و نظام مهندسي ما كارگزار دلالان و بساز بفروشان شده اند تا ازاين خوان يغما بي نصيب نمانند ودر واقع شده اند ريزه خوار همينان؟چرا به فكر ارايه طرحهايي در جهت اجباري ساختن فونداسيونهاي ضد زلزله و حمايت مالي دولت در اين جهت نبوده اند؟(اگر مهندسيد لطفآ دادتان در نيايد وبياييد هر كدام به تناسب سهم خود اين گناه زشت را بر گردن بگيريم تا مگر اين اعتراف كمي از بار گناهانمان بكاهد و بر آگاهي از مسووليتمان بيفزايد) چرا هلال احمر و آموزش و پرورش و ساير ادارات با همكاري هم از آموزش وضعيت بحراني زلزله به دانش آموزان و ساير اقشار مردم غفلت ورزيده اند؟اينهمه كلاسهاي آموزش امدادگري و كمكهاي اوليه ؛ آنوقت مجروحان ضربه مغزي يا شكستگي هاي خطرناك كه بايد تحت شرايط ويژه حمل شوند توسط خانواده هاي بيچاره مجروحان يا باربران فرودگاه!!! بايد حمل شوند؟خلبان پرواز ماهان اير از كمبود جا د رهواپيما براي حمل مجروحان به تهران ياد ميكند.آيا سخت بود كه در اين وضعيت شديدآ بحراني تعدادي از پروازهاي بويينگ كنسل شوند و به منطقه اعزام شوند براي انتقال بيماران؟كجايند امدادگراني كه آموزش ديده اند نه براي ياري رساني به هموطنان بل كه براي يافتن شغلي در جايي؟!چرا ما مردم نه در فكر امنيت خود بل كه در فكر جا دادن خودمان در قالبهاي شديدآ غلط اما متعارف جامعه بوده ايم؟چرا به جاي تامين استحكام ساختمان به فكر بالاتر بردن متراژ آن و بالخص اوپن كردن آشپزخونه ش بوده ايم؟آيا مني كه زير تلي از خشت جان ميسپرم نيز سهمي در مرگ خودم ندارم؟آيا ما دانستيم و خواستيم و اراده كرديم براي عمل ، آنوقت كسي مانع مان شد؟!يادم هست در زلزله رودبار چادرهاي خارجي كه براي زلزله زدگان از سوي دولتهاي خارجي فرستاده شده بود در بازارهاي كردستان به قيمت گزافي توسط مردم به فروش ميرفت!همه اش به آن بالا نگاه نكنيم كه هر آنچه آن بالا هست برخاسته از ماست از اين پايين.خود را بنگريم زير پاي خود كه داريم با پاي خود له مي شويم.
ا...

راستي در ميان آذوقه و مايحتاج مردم بم كه برايشان ارسال مي داريم اسباب بازي و عروسك و شكلات و آبنبات يادمون نره، بازي براي كودكان نشانه زندگي است.