blog*spot
get rid of this ad | advertise here

سقوط برهنه





ایمیل



بايگانی




۳/۲۵/۱۳۸۵
 

با ارج گزاری پیشاپیش برای حرکتهای فمنیستی در جهان و ایران و با اذعان به اینکه خودم را حامی فمنیسم (لیبرال) می دانم،

مطلب بلندی را در اعلام نظرات خودم در مورد تجمع 22 خرداد نوشته بودم ،اما به جای انتشار آن،مناسب دیدم که به طرح سوال از دوستان فمنیست و غیر فمنیست شرکت کننده در تجمع بپردازم:

آیا حرکات توده ای و غیر سازماندهی شده زنان باتوجه به ماشین وحشیانه سرکوب حکومت،هزینه ای گزاف برای حرکتی اندک و غیر موثر و غیر نهادینه نیست؟اگر بخواهیم آماری از نهادهای مدنی زنان و کمیت و کیفیت آموزش زنان و سازماندهی شان توسط این نهادها بدست بدهیم آیا این آمار،آماری امیدوار کننده خواهد بود؟آیا عصبیت* نسبت به جریان یا اشخاص فمینیست راهی به سوی برآورده سازی حقوق زنان خواهد بود؟آیا مطالبه حقوق زنان بدون پی ریزی نهادهای مدنی مدافع این حقوق و آموزش عمومی به طرق گوناگونی که زنان جوامع غربی تجارب گرانبهای خودشان را برای ما به ارث گذاشته اند و نیازی هم به کشف دوباره ما و پیمودن راههای رفته نیست،ممکن است؟آیا زنان شرکت کننده و حامی این تجمع خود را "فرد"ی می بینند که دارای حق اظهار نظر و انتقاد و در مورد لزوم ،حق کناره گیری از حمایت از گروهی فمنیستی خاص می دانند یا پیرو و مقلدی بی چون و چرا؟چرا برخی فمنیستها و حامیان آنها حمایت فرح پهلوی از این تجمع را نکوهش کرده و با توهین به وی،او را موجب سرکوب حکومتی تجمع قلمداد می کنند؟چرا در نقد شیرین عبادی و اعلام انصراف از حمایتش از این تجمع مطلبی نوشته نشده است؟آیا محیط وبلاگها و اینترنت، با فضای واقعی جامعه اشتباه گرفته نشده است؟
در مورد تجمع مایلم دوستان حداقل از خودشان بپرسند که به طور مشخص و دقیقا برگزار کنندگان این تجمع چه کسانی بودند؟از این میان چند نفر از آنان در تجمع شرکت داشتند؟و باز به طور مشخص چه کسانی به وزارت اطلاعات احضار شده بودند و چرا از ارائه اطلاعات شفاف به شرکت کنندگانی که با اسم یا با نام وبلاگ جزو امضا کنندگان بیانیه و شرکت کنندگان در تجمع بودند خودداری کرده اند؟چرا حق انتخاب شرکت یا عدم شرکت امضا کنندگان در تجمع را از آنان گرفته اند و بر اساس کدام تعریف از جایگاه و نقش خود در جنبش زنان و حرکتهای فمنیستی؟چرا در وبلاگ اکثر فمنیستهایی که جزو مبلغین و مبتکرین تجمع بوده اند میخوانیم که من دیر رسیدم و دیدم تجمع شروع نشده،با خشونت ماموران نیروی انتظامی پراکنده شده است؟

*در توضیح عصبیت باید بگویم که تجربه شخصی ام از برخوردهای بسیار خشن و متعصبانه برخی فمنیستهای بلاگر با کسانی که منتقدانه برخورد میکنند و از جمله خودم، مرا از ادامه گفتگو با آنان منصرف کرده است.قصد من از گفتن این نکات این است که برخی مدعیان فمنیسم در ایران خود به آموزش و ارتقای مدنی نیاز دارند،چرا که فقط آموزش و آگاهی عمیق و گسترده است که آدمی را از عصبیت باز میدارد. وقتی معدود وبلاگ نویسان فمنیست و آنهم به ندرت،می خواهند مطلبی منتقدانه بنویسند ناچارند مقدمه ای بلندتر از خود مطلب در توضیح اینکه چرا دارند انتقاد می کنند بنویسند تا از حملات کلامی و خشن دیگر فمنیستهای وبلاگستان در امان باشند یا متهم به خیانت نشوند و حتی اشاره دارند به اینکه برخی دوستانشان آنها را از نوشتن نقد و انتقاد به دلیل سوء استفاده دشمنان؟! برحذر می دارندو در بسیاری از موارد دچار خودسانسوری می شوند.من مورد خاصش را نمی نویسم ،کسانی که پی گیر مداوم وبلاگهای فمنیستی باشند می دانند که چه میگویم .چرا فمینستهای بلاگستان اصرار دارند که جنبش زنان جنبشی افقی است و ما نه سر داریم و نه رهبر؟ما نه لابی میکنیم نه رایزنی و...و چرا باب گفتگو با حتی فمینستهای نحله های دیگر را بسته اند؟وقتی بیانیه میدهند همه اش تحرکات دیگر زنان را به هیچ میگیرند و مدام از زنان دیگر تبری میجویند.چرا چنین صف بندی جنسیتی یا درون گروهی از سوی برخی فمنیستها صورت می گیرد،در حالیکه یکی از محوری ترین تلاش های جنبش جهانی فمنیسم امروزه خروج از چهارچوبهای جنسیتی است؟
به نظر من دلسوزان و هدفمندان واقعی فمینیسم و طالبان حقوق زنان به جای تعریف و تمجید یا شکوه وناله ،باید در یک حرکت گروهی و مطالعه شده به بررسی و نقد فمنیسم در ایران بپردازند و نتایج حاصله را در پروژه های منسجم تر و عملی تر به کار بگیرند.

نمودهایی از حضور "فردیت" در جریان فمنیسم در ایران:

فکرهای این دو روزه - درد باتوم آرام می‌شود، نگاه‌های بی‌تفاوت رهگذران چه؟

اجازه بدهید خودمان را نقد کنیم

من حرف دارم! یک عالمه حرف دارم! صنم عزیز،آیا وقتی از بازگویی واقعیت خودداری میکنی باز ازمنطق خودی-غیرخودی استفاده نکرده ای؟آیا شما و دیگر فمنیستهای فعال ،خود را یک روشنفکر فمنیست تعریف کرده اید یا یک فعال حزبی فمینیست که ناچار از حفظ اطلاعات حزبی است؟؛ که درجهان مدرن در نزد افکار عمومی حتی احزاب سیاسی نیز دیگر از چنان امکان یا حق پنهانکاری برخوردار نیستند. آیا فعالان،حامیان و خوانندگان مطالب شما و دیگر فمنیستهای وبلاگستان حق ندارند از وقایع مطلع بشوند و براساس آن تصمیم به انتخابی درست بگیرند؟طفره رفتن از بازگویی واقعیت،در واقع بی حرمتی به حق شناخت دیگران و از آنمهمتر حق انتخاب و تصمیم گیری شان است.قواعد بازی در حوزه عمومی را دریابیم.

حامی بودیم یا سیاهی لشکر ؟!

________________
جهت اطلاع دوستان:ایمیلی ازیکی از بلاگرهای فمینیست دریافت کرده ام که حاوی توضیحات و پاسخهایی برای نوشته ام هست.اما در پاسخ به درخواست من برای درج ایمیل مذکور در ذیل مطلب خودم،از من خواسته است که نوشته وی را منتشر نکنم.نوشته اصلی این بلاگر فمینیست درپاسخ به تمام نقدهای وبلاگستان در زنستان منتشر خواهد شد.

خانم الناز نویسنده وبلاگ زنانه ،پاسخ سوالهای منتقدانه مرا با اعلام امتناع شان؟! از حضور در پیامگیر صعود برهنه ،در پیامگیر شاهرخ عزیز نوشته اند و متذکر شده اند که هژمونی این جنبش در ایران به هیچ وجه در کف لیبرال ها نیست و شکست خورده ترین ها در این جنبش همانا داعیه داران لیبرالیسم ایرانی اند...اما باید دید در مقابل سرکوب ،واکنش فمنیست لیبرال ما چه خواهد بود...من صعود برهنه را نمی شناسم اما یقین دارم یک دقیقه هم در ایران فعالیت نداشته. سخنان او مصداق گود نشینی است که فرمان لنگ کردن می دهد. چرا فکر می کنید اینجا حکومت و پلیس نشسته است تا مردم حرکت کنند و کله پایش کنند. چرا باور نمی کنید آن طرح 75 میلیون دلاری آمریکا که هیچ ان جی اویی هم ریالی از آن نگرفته و اساسا امکان ندارد بدون اطلاع وزارت امور خارجه و اطلاعات بگیرد بهانه ای شد برای سرکوب هر حرکت...خواهش می کنم نگاه از بالا را از سر این جنبش بردارید...
قضاوت در باره میزان و نحوه و مکان پاسخگویی خانم الناز به سوالاتم را به عهده خوانندگان می گذارم و مایلم نظرات خوانندگانم را بدانم.